تبليغاتX
بیر گون وار ایدی ، بیر گون یوخ ایدی!

بیر گون وار ایدی ، بیر گون یوخ ایدی!

جیزماقارالاریم

 

قازاقیستان - قیرقیزیستان - گوزئی تورکمنیستان - تورکیه - اوزبکیستان - گوزئی آذربایجان

Click for Full Size View

''Vatan Ne Türkiye'dir Türklere Ne Türkistan; Vatan Büyük Ve Müebbet Bir Ülkedir: Turan...''  Ziya Gökalp

وطن نه تورکیه دیر ٬ تورک لره ٬ نه تورکیستان

وطن بؤیوک و ابدی بیر اؤلکه دیر:

توران

ضیا گؤک آلپ 

+ سئچیلمیش: 87/12/29ساعات 8    

 
+ سئچیلمیش: 86/10/22ساعات 8     | 

با اکثریت جمعیت زبانی ایران چه میکنند؟

 

تئهران اوشاقلاری-
• از آنها خواستيم اصل ۱۵ و ۱۹ قانون اساسي را اجرايي كنند و بگذارند كودك آذربايجاني به زبان مادری خود تحصيل كند و از خود بيگانه نشود اما گوش شنوايي نبود.
• از آنها خواستيم تاريخ صحيح اين مملكت را به كودكانمان بياموزند و ما را غير ايراني مهاجم به ايران معرفي نكنند كه زبان خود را به آريايي ها تحميل كرده اند آنها در جواب قصد تعويض نامهاي توركي را كردند. و كردند
• گفتيم حرمت هموطنهاي تورك خود را نگهدارند. اما در پاسخ به ماهي صفت ها لوح تقدير دادند. در سريال هاي تلويزيوني زبانمان را وسيله تفريح كردند.
• گفتيم ۳۰ سال از پروژه پل درياچه اروميه گذشت، گفتيم جاده پر سانحه زنجان-تبريز- اروپا را تعريض كنيد. گفتيم روستاهاي آباد آذربايجان از سكنه خالي ميشود. در عوض، سرمايه گذاري در خراسان و تهران و اصفهان و كرمان را تسريع كردند.
• از آنها مجوز محكوم كردن جنايات ارامنه در قاراباغ را خواستيم . در مقابل ارامنه را مجوز دادند كه در تهران شعار مرگ بر توركيه و آذربايجان دهند.
• در قلعۀ بابك شعار داديم حقوق ما توركان را بدهيد، سركوبمان كردند و گفتند: شما تورك نيستيد، آريايي اصيل و آذري زبان هستيم.
• خواستيم اسامي توركي براي كودك، مغازه و خيابان خود انتخاب كنيم. گفتند: مبادا كه امنيت ملي خدشه دار شود.
• گفتيم ما توركها نيز هموطن شما هستيم،‌ هستيم و حق و حقوق داريم . عيد را به تمام فارسي زبانان تبريك گفتند و شعار ستارگان فارسي را براي تيم ملي انتخاب كردند و پول فارس ستايي چاپ كردند.
• از حق و حقوق اوليه خود صحبت كرديم. پان تورك شديم و تجزيه طلب.
• در شهرهاي كوچك و بزرگمان آسيميله زبان و فرهنگ كودكانمان بدون تعارف و با غفلت هرچه تمام درحال پيشروي است و دريغ از خرج يك ريال بيت المال مسلمين توسط حكومت عدل و برادري و مسلمان جمهوري اسلامي جهت زبان و فرهنگ يك ملت نجيب و ساده، و در عوض هزينه ميليلردها تومان در جهت توسعه زبان شيرين فارسي و حفظ نام نامي خليج فارس. (ناراحتي و اقدام به حق حكومت عدل اسلامي در مقابل تحريف نام خليج هميشه فارس) و سرافكنده كردن كودكان تورك زبان از بابت ميليونها جوك و دهها فيلم سينمايي و مطلب تحقير زبان تركي.
آيا اين اجحافات و بي عدالتيها را نيز آمريكا و انگليس در حق ما روا ميدارند؟! آيا آمريكا و انگليس و توركيه و آذربايجان آنچنان بر مملكت ايران حاكم هستند كه صدها هزار آذربايجاني خشمگين را با يك كاريكاتور روانه خيابانها ميكند كه گاز اشك آور و باتوم و گلوله نوش جان كنند؟! چگونه است كه آذربايجاني صداي گوش خراش دهها كانال تلويزيوني و راديويي دولتي را نمي شنوند و نوشته هاي دهها روزنامه و نشريه دولتي را نمي بينند، آنگاه زمزمه خارجيان را به راحتي پذيرا ميشوند؟! چرا در كشور ما ريشه همه درها را بايد در خارج جست؟! بعد از قيام عظيم ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ در شهر تبريز رژيم پهلوي گفت كه تظاهرات كنندگان از آنسوي مرزها آمده بودند! از آنسوي مرزهايي كه پرنده را نيز هنگام عبور با گلوله ميزنند!
اما بشنو! امروز اين صداي تورك است! صدايي كه ۸۴ سال قصد خفه كردن آن را داشتند. اما اين ملت گويي روحي جاويدان دارد كه ستمگران تاريخ را به چالش كشيده است! امروز اين ملت فرياد ميكشد:
نه من از تو برترم و نه تو از من. انسانم و حق و حقوق انساني خود را ميخواهم. اگر مرا بعنوان يك هموطن قبول داري پس:

 
  • زبان من هم مانند زبان تو بايد رسمي شود.
  • همانند كودك تو كودك من نامش را مادرش خواهد گزيد و در مدارس و دانشگاه به زبان او تحصيل خواهد كرد.
  • همانند تو، در اداره و دادسراي محل زندگاني خود به زبان مادري ام سخن خواهم گفت و خواهم نوشت و همانند تو، از راديو و تلويزيون زبان مادري خود را خواهم شنيد.
  • بگذار سرمايه خداد دادي من و ماحصل زحمت من خرج خانواده ام، ملتم و سرزمينم آذربايجان شود و از سرزمينم خارج نشوند. (تخصيص بودجه اعتبارات اصفهان برابر اعتبارات سه استان محروم آذربايجان توسط دولت مهر گستر در سال ۸۵)
  • اگر من زبان تو را فرا ميگيرم، تو هم زبان مرا فرابگير.
  • بگذار احزاب و تشكيلات خود را تشكيل بدهم.
  • اگر تو فرهنگستان زبان داري من هم فرهنگستان زبان توركي خواهم داشت.
+ سئچیلمیش: 86/10/15ساعات 8     | 

روزی که زبانم را در دهانمان

 سوزاندند!

  پس از سالها انتظار و مبارزه با ستم جگر سوزآریائیان،

 سرانجام کبوترهای آبی آزادی از افق شفقین آسمان پدیدارشدند.

آنها  گقتند : آزادی از راه  رسیده است!

 

میللی شورا سایتیندان 


مطلبین آردین بوردا اوخویون
+ سئچیلمیش: 86/09/24ساعات 21     | 

 

 

62 مین سالگرد

 تاسیس حکومت ملی آذربایجان،

 

 

رسمی شدن زبان تورکی آذربایجانی،

آزادی زنان،

حمایت از کارگران،

تقسیم اراضی به سود فلاحان،

همگانی شدن تعلیم وتربیت در آذربایجان،

تاسیس دانشگاه تبریز،

تاسیس کنسرواتووارهای موسیقی،...

بر ملت آذربایجان و نیز بر روح پر فتوح

 شهیدان سید جعفر پیشه وری و فریدون ابراهیمی

و همچنین بیش از 50 هزار شهید عموما گمنام این حرکت

 عظیم و رهایی بخش مبارک باد

سو گند می خوریم که راه پیشه وری و راه آزادی ملت آذربایجان را با قوت و قدرت بدون لحظه ای درنگ و ذره ای توقف تا رسیدن به غایت مقصود و دست یابی به حق تعیین سرنوشت ادامه دهیم.


محمد امین رسولزاده، آذربایجانین ایلک جومهوریتی نین قوروجوسو:

بیرکره یوکسه لن بایراق بیر داها یئنمز

21 آذر گونو؛ بایرام و ماتم گونلریمیز!

 

 

+ سئچیلمیش: 86/09/21ساعات 16     | 

 اکتبر سال 1923

هشتادو چهارمین سالگرد اعلان جمهوریت در تورکیه

 به قیادت مصطفی کمال آتاتورک بر جهان تورک مبارک باد

آتاتورک: حاکمیت بدون قید و شرط از آن ملت است

+ سئچیلمیش: 86/08/15ساعات 18     | 


selamlar sayqilar     
  deyerli yoldaşlar ve oxuyucular
ne yazix ki men bir süredir bu webloga bash vurma olanağım olmur ve inshallah tezlikle qulluğunuzda olacağam.
hörmetle
oxtay babayi ecebşer
+ سئچیلمیش: 86/07/29ساعات 20     | 

خیلی جالب است نه؟

بالاخره یکی پیدا شد و این پرشین ها رو سوسک نامید!

آن عزیزانی که موقع بازداشت موقت حضرت نیما نیستانی به تکاپو افتاده بودند که ای داد و بیداد آزادی بیان به خطر افتاده و حتی کلمه ای نیز در انتقاد از آن کاریکاتور ننوشتند اینک معترض اینند که چرا کارتونیست آمریکایی این کار را انجام داده.

آما آذربایجانیها از هر زاویه که به این موضوع نگاه می کنند مایه خوشحالی و شادمانی شان است.چه آنهایی که خود را ایرانی می دانند و چه آنهایی معتقدند پارس ها سرزمین آنها را اشغال کرده اند و لاجرم خود را ایرانی نمی دانند .

در مورد گروه دوم که وضعیت مشخص است و این کاریکاتور انتقام آنها را از اشغالگران اقتدارگرا گرفته است و آتش به دل دشمنان قسم خورده شان انداخته است.

اما نکته جالب در مورد آذرایجانیهایی است که خود را ایرانی می پندارند و امید خود را از روزی که در این کشور به حقوق خود خواهند رسید را از دست نداده اند.این گروه نیز می گویند چیزی را از دست نداده اند و تا دیروز تنها تورکها در این مملکت سوسک فاضلاب خور  بودند و الان اربابان فارس نیز با آنها شریک شده اند و حداقل از این بابت بین تورک و پارس عدالت برقرار می شود و این در جهت وحدت ملتهای داخل ایران نیز موثر است!

اما اخیراْ این ماجرای سوسک دوم باعث شده جناب نیما نیستانی سکوت خود را بشکنند و نوشته ای معذرت خواهانه بنویسند که شخصاْ آن را در نوع خود قابل تقدیر می دانم.اما همانطور که خود آقای نیستانی نیز به درستی فهمیده اند انقلاب و خیزش ملت آذربایجان جنوبی به خاطر یک کاریکاتوری که بدتر از آن هر روز و هر لحظه در برابر دیدگان تورک های این سرزمین در حال تکراربوده و هست٬نبود و تنها این تصادف روزگار و محتملاْ بدشانسی شما بود که قرعه به نام توهین شما ثبت شد. توهینی که شما نیز به علت غوطه ور بودن در جو ایران امروز که تورکها را از طبقه ای پست می داند و هرگونه توهین و تبعیض و تحقیر را بر آنها را روا می دارد شاید و بنا به گفته خودتان هیچ گونه تعمدی نیز در آن نبوده باشد. ...

+ سئچیلمیش: 86/05/25ساعات 7     | 

اطلاعات اژه ای اصولاْ روند "معناداری" را در قبال جنبشهای قومی در پیش گرفته است! این معناداری به ویژه در مورد آذربایجان بیشتر خود را نشان میدهد. در این روند فعالین قومی "میانه رو" و "غیر جدایی طلب" که اتفاقا به اقتضای پراتیک میانه روانه شان، الگوی رفتار سیاسی شان نیز کاملا مدنی،مسالمت جویانه و علنی است و نتیجتا بیشتر "در دسترس امنیتی ها" نیز میباشند به شدت مورد سرکوب قرار میگیرند وبه انفرادیهای طویل المدت گرفتار میآیند تا هم اگر از زندان بیرون آیند دیگر الگوی رفتار سیاسی مدنی و علنی پیشه نسازند و هم آنکه عملا در جنبشهای قومی وضعیت فرادستانه و فضای حیاتی به لایه تجزیه طلب، خشونت گرا و طبیعتا غیر علنی آن تعلق یابد! البته منطق کلان این رفتار امنیتی یکسان بوده و با آنچه در رابطه با دیگر حوزه های "سپهر منتقدانه" رخ میدهد تفاوتی ندارد. منطق این رفتار را میتوان به "تندرو سازی" منتقدین و آنگاه سرکوب توجیه شده ایشان تعبیر کرد. در این منطق منتقد به مخالف و مخالف به معاند تبدیل میگردد. جایی برای وسط ایستادن دیگر نباید وجود داشته باشد. هویت خواه قومی غیر تجزیه طلب دیگر نباید معنی داشته باشد! در این منطق، مطالبات معطوف به تحقق اصول ۱۵و۱۹ قانون اساسی میبایست سرکوب شده به خواسته فی المثل فدرالیسم و آنگاه خودمختاری و نهایتا جدایی طلبی تبدیل گردد! به نظرم در حال حاضر یکی از مهمترین قربانیان این منطق در جنبش قومی آذربایجان "سعید متین پور" است! سعید عزیز را میشناسمش. نه جدایی طلب است و نه برانداز. آذربایجانگرایی فرهنگ دوست و قانونمدار و مسالمت جو است که حقوق حقه قومیتش را می طلبد و نه بیش! از تاریخ ۴ اردیبهشت به بند دژخیمان اژه ای گرفتار آمده و از زنجان به تهران و بند ۲۰۹ انتقال یافته و در آنجا چنان مورد فشار طویل المدت قرار گرفته که ظاهرا پس از حدود ۴ ماه که هفته گذشته خانواده اش موفق به دیدارش شده اند، در برابر پیشنهاد سپردن وکالت نامه به یکی از وکلای حقوق بشری نیز حتی گفته که "وکیل نمیخواهم!" آنانی که بند امنیتی و بازجویی و فشار طویل المدت را تجربه کرده اند معنای این جمله را میدانند! این جمله یعنی اینکه متهم را بر اثر فشار و شکنجه شکسته اند و متهم کاملا خود را "گناهکار" میداند و حتی از پذیرش وکیل نیز لذا خودداری میکند و خویشتن را مستحق داشتن وکیل نمیداند. دوستان........! ملیون، آذربایجانگرایان، اصلاح طلبان، دموکراسی خواهان،برابری طلبان، فعالین جنبش زنان،فعالین دانشجویی و........فارغ از هرگونه گرایش و گذشته از تمامی موافقتها و مخالفتها از هر زاویه و نقطه عزیمتی با مطالبات و فعالین قومی!  عزیزان صدای خرد شدن استخوانها و شکستن یک "انسان" را میشنوم.......ای تو که بنشسته ای آنجا و میگویی "بگذار این یکی پان ترکیست است. هر کاری میخواهند با او بکنند" و "آن دیگری......." آگاه باش که این سرنوشت چندی دیگر تو و من است...........به یادآر آن جمله برشت را که " ناسیونالیست را بردند گفتیم به ما چه،جمهوریخواه را بردند گفتیم به ما چه، لیبرال را بردند گفتیم به ما چه، ما که هستیم. سوسیالیست را بردند گفتیم به ما چه، روزی رسید که آمدند و ما را نیز بردند و دیگر حتی کسی نمانده بود که بگوید به ما چه!" من صدای زجه های سعید را میشنوم.من دردهای سعید متین پور پس ازهر بار بازجویی را احساس میکنم! من........ من ساکت نمینشینم. تو نیز ساکت منشین! یعنی هیچ انسان شرافتمندی نمیتواندساکت بنشیند! اما آقای اژه ای با تو نیز سخنی دارم. به نام نامی وطنم ایران، از تو میخواهم که روند سرکوب در آذربایجان را متوقف کنی. این راه حل مسئله نیست. به خاطر ایران........                  بیانیه "کمیته تلاش برای آزادی سعید متین پور" را در ادمه مطلب بخوانید.
http://tajadod.blogfa.com/post-130.aspx


با سلام
دوست عزیز آقای پیمان عارف
مطلب وزین و جالبی مرقوم فرموده اید.تصادفاَ اینجانب نیز تمام مراحلی را که شما ذکر کرده اید یک به یک طی کرده ام و از بابت تیز هوشی و دقت نظر به شما تبریک می گویم.اما یک سوال دارم و امیدوارم بدون جواب نگذارید.
با توجه به اینکه به نظر می رسد جنابعالی نیز از اساس و یا به عبارت دیگر با خواسته های اساسی حرکت ملی آذربایجان مخالف نیستید این سوال را دارم که شما خودتان هم اینک در کدام مرحله ای که نام نهاده ایدقرار دارید؟
تابحال در کدام  فرد فارسی این پتانسیل و ظرفیت را مشاهده کرده ای که به فردی که "نه جدایی طلب است و نه برانداز. آذربایجانگرایی فرهنگ دوست و قانونمدار و مسالمت جو  که حقوق حقه قومیتش را می طلبد و نه بیش " به چشم یک بشر نگاه کند و لاجرم از حقوق آن بشر دفاع نماید؟ شما با تکیه بر کدام سابقه تاریخی گذشته و چشم انداز مثبت آینده  اینچنین صادقانه و خوشبینانه افراد روشنفکر و متشخص نژاد برتر پارس را مورد خطاب قرار می دهید و از آنها اتتظار جواب به ندای ایراندوستانه!!! تان را دارید.دوست عزیز قریب به اکثریت ملیتچی های آذربایجان جنوبی همانند شما " در " فارسهای عزیز مسط به مقدرات سایر ملتهای درون کشوری به نام ایران را زده اند و همانگونه که حضرتعالی جوابی از این دعوتتان نشنیدید و نخواهید هم شنید سرخورده از این همه تبختر و غرور به خویشتن خویش مراجعه نموده اند که ای تورک تحقیر و انکار  شده !!! از این  اشغالگران که حتی از داشتن نام تورکی فرزندت می هراسند و تو را ملتی بی تمدن که از مغولستان آمده و... می نامند چه چیز را گدایی می کنی؟! و باید در اینجا به شما تبریک بگویم که جنابعالی نیز خواسته یا ناخواسته قدم در این راه گذارده اید و دیر یا زود متوجه خواهید شد که هیچ فرد فارس یا  فارس زده ای به ندای شما جواب نخواهند داد چرا که خود را مالک بی قید و شرط کشوری به نام ایران می دانند و طبیعی است که شراکت با دیگر ملتها را بر خواهند تابید.لازم به ذکر است که منظور من از  فارس اکثریت بیش از نود درصدی فارسها می باشد ( از بی سوادش بگیرید تا روشنفکرش و تحصیلکرده اش و سلطنت طلبش و اسلامگرایش و مجاهد خلقش و کمونیستش و ... ) و طبیعی است که احتمالاَ کسانی را بشود یافت که به حقوق اولیه ملتهای غیر فارس صحت بگذارد ( اگرچه اعتراف می کنم که من تابحال مستقیما با چنین فردی روبرو نشده ام!!! اما احتمال آن را از نظر دور نمی دارم ) و در آنصورت باید حساب ایشان را جدا از حساب بقیه  فارس ها در نظر گرفت و به وی تبریک گفت که در چنین سیستمس پرورش یافته اما مقهور آن نشده است و البته این فرد بی شک دیر یا زود مقهور سایرین خواهد شد.

( مقهور اول در معنای مغلوب و مقهور بعدی را در معنای مورد قهر و خشم واقع شدن در نظر بگیرید.)

+ سئچیلمیش: 86/05/24ساعات 14     | 

سی و نه سال از رفتن صمد بهرنگی با ارس گذشت. آب او را برد. ماهی سياه كوچولوی سالهای دهه 40. همان دهه‌ای كه زمستانش را اخوان سرود. نفس به سختی از سينه بيرون می‌آمد. دوران جولان كودتاچی‌ها بود.
او سرگذشت كودكان يك دوران را با خود برد و ستيز با مرغ ماهيخوار دراين سرزمين ادامه دارد! چه فرق می‌كند كه نماز بخواند و نامش گنجی باشد و يا نماز نخواند و نامش بهرنگی؟
ما هزار، هزار می‌جوئيم
گمشده گان خويش را
درهرفصل
از چهار فصل سال
صمد بهرنگی اگر بود ۶۸ ساله بود. در محله چرنداب تبريز، كوچه"اسكوليلر" بر خشت افتاد. در كوچه "حمال آباد" كه ساكنانش در فقر غوطه می‌خوردند بزرگ شد. پدربزرگش كارگر فصلی بود. سالها بعد نوه آن كارگر فصلی ريشه‌های فقر را جستجو كرد و سرگذشت بچه‌هائی را نوشت كه دنباله كودكی او بودند.

 

معلم روستاهای آذربايجان شد، با كوله باری از كتاب‌هايی ساده و خواندنی برای بچه‌های ده.
در مقدمه "كچل كفترباز" می‌نويسد :
« بعضی‌ها می‌گويند هر كتابی به يك بار خواندنش می‌ارزد، اين حرف چرند است. در دنيا آنقدر كتاب خوب داريم كه عمر ما برای خواندن نصف نصف آنها هم كافی نيست. از ميان كتابها بايد خوبها را انتخاب كنيم. كتابهايی را انتخاب كنيم كه به پرسشهای جورواجور ما جوابهای درست می‌دهند. علت اشياء و حوادث و پديده‌ها را شرح دهند. ما را با اجتماع خودمان و ملت‌های ديگر آشنا كنند و ناخوشی‌های اجتماعی را به ما بشناسانند... »
در "كتاب هفته" شاملو درباره آداب و سنن آذربايجانی‌ها نوشت. پس از تعطيلی اين نشريه رفت سراغ روزنامه‌هايی چون "مهد آزادی» و....
در بخشی از كاست"الدوز" كه پس از انقلاب بهمن 57 با تكنوازی تار بهروز دولت آبادی و كلام رامين فرزاد از سوی "سازمان انتشاراتی، فرهنگی هنری ابتكار" ضبط شد گفت:
« سخن از جدايی گفت قارانوش، در لحظه‌ای كه مردان با مروت را چشم بر راه بود. به قلب طوفانها زد و خود را به دست فراموشی سپرد. اينك من جواب الدوز را چه بايد بدهم؟ به هنگام زمستان كه كوههای برف پوش سراغ می‌گيرند از رعناترين و مهربانترين فرزند تبريز؟....» سلسله مقالاتی از صمد بعدها تحت عنوان"كند وكاو در مسائل تربيتی ايران" انتشار يافت.

 

صمد:
« از دانشسرا كه درآمدم و به روستا رفتم يكباره دريافتم كه تمام تعليمات مربيان دانشسرا كشك بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهميدم كه بايد خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پيدا كنم و چنين نيز كردم.» اين كتاب صمد، در آن سالها توقيف شد.
در نامه‌ای به رفيقش، نسيم خاكسار می‌نويسد:
«بچه‌های دبستانی و روستايی هميشه مشغله ذهنی من بوده اند. می‌دانی، من يازده سال در دهات آذربايجان الفبای فارسی گفته ام. هميشه فكر می‌كردم كه روزی اين‌ها هم بايد ادبيات خاص خودشان را داشته باشند... »
زنده ياد دكتر غلامحسين ساعدی :
آل احمد، ارديبهشت ماه 1346 را يه ياد می‌آورد. سفر به تبريز. « با ساعدی، صمد بود، بهروز بود، آن يكی بهروز، كاظم بود و آن شبها و آن شور بياتها و آن عاشقی خواندن‌های بهروز و آن صبحانه‌های قهوه خانه "قله" و آن گپ‌ها كه كشيد به "طرح تبريز". صمد در برگشت به چه حوصله‌ای نشسته بود و از لغات مشترك فارسی و تركی آذری يك كتاب اول ابتدايی نوشته بود، تا بچه‌های آذربايجانی مجبور نباشند "سو" و "چرك" را با آب و نان بنويسند و نفهمند چرا!...»
ماهی سياه كوچولو:
« مرگ خيلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بيايد. اما من تا می‌توانم زندگی كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يك وقتی ناچار با مرگ روبه روشدم كه می‌شوم مهم نيست. مهم اين است كه زندگی و مرگ من چه اثری در زندگی ديگران داشته باشد... همه اش كه نبايد فكر كرد، راه كه بيفتيم ترسمان به كلی می‌ريزد!»

 

 

برخی باقی مانده‌ها از صمد:
*بررسی‌ها و مقالات*
-1 كندوكاو در مسائل تربيتی ايران.
2 - الفبای فارسی برای كودكان آذربايجان.
3 - مجموعه مقالات.
4- افسانه‌های آذربايجان.
5- تاپماجالار، قوشماجالار (متل‌ها و چيستان)
6- پاره‌ پاره (مجموعه شعر از چند شاعر)
*قصه*
- 2 اولدوز و كلاغ‌ها
- 3 اولدوز و عروسك سخنگو
4 - كچل كفتر‌باز
5 - پسرك لبو فروش
6 - افسانه محبت (قوچعلی و دختر پادشاه(
-7 ماهی سياه كوچولو
- 8 يك هلو و هزار هلو
9 - بيست و چهار ساعت در خواب و بيداري
-10 كور اوغلو و كچل حمزه
11 - تلخون
*ترجمه*
2 - ما الاغ‌ها از عزيزنسين
3 - دفتر ‌اشعار معاصر
4 - خرابكار از چند قصه‌نويس ترك
5 - كلاغ سياهه از مامين سيبيرياك
هفدهم شهريور ماه 1347، تن به آب ارس زد و ديگر بازنگشت.

+ سئچیلمیش: 86/05/19ساعات 9     | 

با سلام

بعضی مسائل هست که لازم نمی بینم جوابی به آنها بدهم مثلاْ نوشته اید : "هرزه می بافی رفیق"

و این نظر شخصی شماست و یا نوشته اید :  "ما اگر داریم زبان آذری با افتخار از خلق ایرانی سخن خواهیم راند" و طبیعی است که نظر من کاملاْ برعکس است و باز در این گونه موارد لزومی به تذکر این موارد نیست و قضاوت بر عهده خوانندگان محترم می باشد.در مورد زبان آذری هم صحبت خواهیم نمود. (اما اگر شما فکر می کنید  مطلبی را بدون جواب گذاشته ام لطفاْ یادآوری کنید )

در مورد استاد شهریار عرض کنم که اگر بیوگرافی استاد را مطالعه کنید متوجه می شوید که شاعران پارس نژادپرست زیادی از او به شدت انتقاد می کردند که چرا به زبان مغولی و زبان مهاجمان مغول !!! شعر می گویی و استاد هم وقعی به حرفهایشان ننهاد . در ضمن استاد در آنزمان با شعر" الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من " بزرگترین هشدارش را به نژادپرستان پارس داد تا بلکه به خود آیند و اینگونه ایران را تنها بنام ملت پارس مصادره ننمایند اما تاریخ نشان داد که پارس هرگز به خود نیامد هیچ بلکه به گمان خود خواست با تشدید رفتارهای نژادپرستانه و ادامه سیاست تحمیل فرهنگ پارس و نیز رونق دادن به مناطق کویرنشین پارس و بیچاره نمودن کشاورز آذربایجانی ( که منجر به ویرانی روستاها و تخلیه دسته جمعی دهات شده و می شود )  آذربایجانی را از آذربایجانی بودنش شرمنده نماید و مثل خیلی ها که در تهران تورک بودن خود را انکار می کنند به انکار هویت و شرف خود برخیزد اما اینبار دیگر تیرش به سنگ خورده است و ملت کبیر آذربایجان با قیام خرداد ۱۳۸۵ ثابت کرد که دیگر نوکر پارس بودن را نمی خواهد و خوب یا بد می خواهد مقدرات سرزمین خویش را خود بر عهده گیرد.

در اینجا بد نیست خاطره ای را تعریف نمایم .در دامغان پیرمردی که صاحب غذاخوری بزرگی بود شروع کرد با ما به تورکی صحبت کردن و توضیح داد که در نوجوانی برای کار به زنجان رفته است ( برای چاه کنی )و از آنجا که در دامغان آرایشگاه نبود !! موهای من بلند بود و صاحب کارم به من گفت که شبیه دخترها شده ای و تا موهای سرت را نزنی من اجازه کار کردن بهت نمی دهم و قیچی آورد و موهای سرم را اصلاح کرد! حال شما وضعیت آنروز آذربایجان را با وضعیت رقت بار کنونی اش مقایسه نمایید.آذربایجان به استانهای مختلف تقسیم گردیده و نام آذربایجان با کمال وقاحت از روی استانهای جدید حذف گردیده است و این سیاست هنوز هم ادامه دارد و زمزمه تبدیل مراغه و خوی و مهاباد به استانهای جدید و البته بدون شک با حذف نام آذربایجان از روی آنها ادامه دارد .( جالب اینجاست که کسی سراغ استانهای بزرگ پارس از قبیل اصفهان ٬ فارس و کرمان می رود  و اگر هم پس از سالیان مدید خراسان تقسیم می شود نام خراسان بر روی آنها باقی می ماند !!! )

تبریزی که - این چهار راه شرق و غرب این مامن عرفا و شعرا ، این میعاد گاه اهل فضل و هنر و این خاستگاه حماسه و قیام -  وقتی سخن از آن  به میان می آمد   قلم و زبان از توصیفش عاجز می ماند.

قبه الاسلام بودنش مایه مباهات و چهارراه شرق و غرب بودنش بیانگر قدر تاریخی و جغرافیایی دیرینه اش بود و بدینسان ربع رشیدیه اش به عنوان بزرگترین دانشگاه زمان خود رشک انگیز می نموده است و مسجد کبودش فیروزه جهان اسلام نام گرفته بود و ارک همیشه استوارش مایه مباهات هر آذربایجانی متعصب به شرف و عزت وطن مادری اش بود 

تبریز روزگاری پایتخت و  سالیانی دراز ولیعهدنشین بوده است . در روزها و شب های تاریخی اش ، به یادماندنی ترین جشن ها و سرورها را شاهد بوده است . گویی هنوز اوزون حسن آن سلطان مقتدر در میدان صاحب الامر سان می بیند و سفرای دربار ونیز را به حضور می پذیرد و جشن و سرور سلطان یعقوب هنوز فرجامی نیافته است و انعکاس پایکوبی آن جشن ها در کوچه پس کوچه های قدیم شهر می پیچد و تبریز محزون ترین لحظه هایش را نیز فراموش نکرده است. چه آنگاه که مقهور طبیعت گشته است و چه آنگاه که در مقابل دشمن سرفرازانه ایستاده است و چه آنگاه که نظاره گربر سردار شدن بزرگانش شده است . تبریز تاریخی سرشار از تلخی ها و شیرینی ها دارد تاریخی سرشار از شوق و حسرت و مملو از مهر و قهر.

تبریز شهر اولین های جهان مدرن  ،اولین مدرسه ،اولین چاپخانه ، اولین تتاتر ، اولین نشریه، اولین بلدیه و اولین ... تبریز شهر حماسه ها و قیام ها و مبارزات آزادیخواهانه در جهت نیل به دموکراسی ست. آغازگر نهضت تنباکو ، آغازگر قیام مشروطیت  - که حتی  قبل از انقلاب اکتبر روسیه به وقوع پیوست - و قیام استقلال طلبانه شیخ محمد خیابانی و سپس مرحوم پیشه وری و آغازگر قیام 29 بهمن سال 56 و پس از آن قیام ضد فاشیستی مرحوم آیت الله شریعتمداری و ... بوده است .میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق از این شهر برخاسته و دیگر مکاتب هنری از مکتب تبریز بهره ها برده اند.میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق از این شهر برخاسته و دیگر مکاتب هنری از مکتب تبریز بهره ها برده اند.میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق از این شهر برخاسته و دیگر مکاتب هنری از مکتب تبریز بهره ها برده اند.

و اما اینک این شهر مظلومانه ترین روزهای تاریخی اش را سپری می نماید.تحت اشغال اشغالگران آریایی پرست موج مهاجرت جوانان به مناطق پارس نشین ادامه دارد و مطابق آمارهای خود رژیم جمهوری آریایی٬ استان آذربایجان شرقی مهاجر فرست ترین استان کشور به شهر تهران می باشدو این در حالی است که در تهران شما کمتر یک اصفهانی و یا شیرازی و مشهدی را برای کار در تهران مشاهده می نمایید کار به جایی رسیده است که شما شهری پارس نشین  از سمنان گرفته تا یزد و کرمان و بندرعباس و....پیدا نمی کنید که هزاران  آذربایجانی بیکار -  و در جستجوی لقمه نانی که انگ تبعیض پارسها بر پیشانیشان نقش بسته است - نباشد.

+ سئچیلمیش: 86/05/16ساعات 8     | 

با سلام 

 همزبان گرامی چون می دانم که شما هم به زبان مادری خود بی سوادید  لاجرم جواب شما را به زبان پارس !!! می نویسم.
قبل از هر چیز به عرضتان برسانم ما آذری نیستیم و تورک آذربایجانی یا تورک آذری هستیم که شاخه ای از زبان تورکی است و چند صد میلیون نفر در دهها کشور مستقل و چند ده منطقه خودمختار در این کره خاکی به این زبان غنی و باستانی صحبت می کنند . حتی همانطور که خود نیز می دانید چندین میلیون تورک در دنیا وجود دارند که هویتشان به کل انکار می شود و از ابتدایی ترین حقوق بشری که آموزش زبان و فرهنگ یک ملت در مدارس آن ملت می باشد محروم هستند.مثال بارز این ادعا همین کشور جمهوری اسلامی ایران می باشد که بسان ویترین نقض حقوق اولیه بشری در برابر دیدگان جهانیان است.شما به عنوان یک تورک آذری که احتمالا ادعای غیرت و از این حرفهای دهن پرکن دارید متحیرم که چطور در جهت حفظ هویت ( و شرف ) خود هیچ قدمی بر نمی دارید که هیچ بلکه کسانی رِا که به مدنی ترین نحو ممکن خواستار تدریس زبان مادری خود در مدارس آن هم با استناد به قانون اساسی جمهوری اسلامی هستند ( اصل 15 ) اتهام پرستش گرگ و ... را می زنید. از وبلاگتان معلوم است که احتمالاَ از جیره خواران رژیم جمهوری اسلامی هستید و به قول آیت الله خمینی اگر مصلحت ایجاب کند اصول دین را هم تعطیل می کنید( و مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز با این فلسفه آغاز به کار کرده که هر جا شرع و قانون با هم تضاد پیدا کردند دست بکار شده و شرع را فدای مصلحت نماید از قبیل ربا در بانکها و... که همه با جز ، جز، آن آشنا هستیم )روی سخن من با وجدانهای بیدار خوانندگان شما و احیانا خود شما ( اگر همکار جنایات این حکومت نبوده باشید )می باشد.
اینکه من جوابتونو نداده ام به علت مشغله زیاد فرصت زیادی برای کارهای متفرقه برایم نمی ماند

ادعا کرده اید که پان تورکیسم معتقد به خدانیست!!! سوال من این است شما یک سایت یا یک وبلاگ متعلق بهِ حرکت ملی آذربایجان جنوبی نشان بدهیدکه در آن خدا انکار شده یا حتی نسبت به اسلام کم احترامی شده است. همزبان ساده دل من که آسیمیله شده اید ( خواهش می کنم یک بار معنای روانشناسی آسیمیلاسیون یا الیناسیون را از لغت نامه به دقت مطالعه نموده و وضعیت خود را با آن مقایسه کنید.)
همزبان آسیمیله شده من به جای جوابهای منطقی چرا مثل حکومت ایرانیها پای دین و مذهب را به میان می کشی؟در خود قرآن کریم وجود زبانها و نژادهای مختلف از نشانه های خداوند شمرده شده است و آنوقت حکومت ایران و ایرانیها چهار نعل در جهت حذف زبانها و فرهنگهای غیر پارس به پیش می تازد و در این میان به خصوص از آذربایجانیهای وطن فروش نیز به نحو احسن استفاده می کند وگرنه من تا به حال هیچ کرد و ترکمن و بلوچ و عرب ساکن در کشور به اصطلاح ایران را ندیده ام که به ملت و فرهنگ خود پشت کرده و در جبهه دشمن نژادپرست خدمت نماید.گرگ خاکستری توتمی است که ریشه در تاریخ پرافتخار هزاران ساله اجداد تورکمان دارد و اسطوره ای است که ما سمبل حرکت آزادیخواهانه مان کرده ایم و ربطی به پرستش و این حرفها ندارد.چطور که پارسها هم در یکی دو قرن اخیر که دیدند سمبل و اسطوره ای ندارند شیر را سمبل خود کردند و با اینحال من تابحال هیچ پارسی را ندیده ام که شیر پرستش کند!!!(مگر اینکه یا شیر پارس را خورده و یا پارس هر روز شیر خورده!!)تابحال در عمرتان شده که حتی یک سطر از تاریخ و فرهنگ خودت را مطالعه کرده باشی؟جواب من این است نه!!!!!!!و اگر آزادمرد هستی جواب سوالهای مرا یک به یک و به صورت صادقانه باید بدهی ( همانطور که من تمام کارهایم را ول کرده و در خدمت حضرتعالی هستم )

نوشته اید که:
کجا بریم؟
به جایی وصل شیم
مثل ترکیه بشیم یا این آذربایجان شوروی؟

قرار نیست جایی بریم و در همین آذربایجان خودمون می مونیم.اگر منظورتان از وصل شدن همون آذربایجان شمالی است خوب معلومه به قول حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی تورک:هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش.در ضمن وصل شدن هم به معنای خود را بر دوش آنها انداختن و از نفت آنها ارتزاق کردن نیست بلکه آذربایجان جنوبی بیش از 30 میلیونی با آذربایجان شمالی 9 میلیونی کشوری واحد به پایتختی تبریز ( که جزو اروپا هم خواهد بود - همانطور که آذربایجان شمالی هم جزو اروپاست - ) تشکیل خواهند داد .در ضمن همزبان فرهیخته و باسواد من مثل اینکه شما 17 سال از تاریخ عقب مانده اید چرا که آذربایجان دیگر نه تنها مال شوروی کمونیستی و دیکتاتوری روسهای کثیف ( که هر ملتی را به نحوی و از جمله پارسها را به بهانه نیروگاه هسته ای می دوشد و تابحال هم نه خبری از نیروگاه هسته ای شده و نه بمب اتمی مورد نظر آقای احمدی نژاد!!) نیست بلکه کشوری مستقل است و حتی برای پایگاههای به جای مانده از روسها هر ساله کرایه سنگینی هم از روسها می گیرد!!
تورکیه هم به عنوان یک کشور پیشرفته برادر و تورک زبان که عضو ناتو هم هست در کنار ما خواهد بود. ناراحت هستید که تورکیه مثل افغانستان و تاجیکستان پارس زبان کشوری عقب مانده و بدبخت نیست و زبانش هم مثل زبان مادری من و تو تورکی است و پارس نیست؟

ببین ما با ایران یک هستیم اگه مارو بخوان از ایران جدا کنن که محال هم است چی به ما می دن؟
عزیزم مگه ایران بهت چی داده که نمی تونی دست از سرش برداری؟!!!هر روز یکی دو لیتر بنزین سهمیه !!! و حقوق چندرغاز برای کارمندان و بیکاری و فقر گسترده و گرانی و دیکتاتوری و ....؟ آری ما در آذربایجان مستقل چنین چیزهایی را نخواهیم داشت و از این بابت هم متاسف نیستم.
گفته اید: وضعیت آذربایجان شمالی رو می بینید؟
زبانشون رو عوض کردن درست مثل ترکیه هویتشون رو گرفتن چی براشون گذاشتن جز یه حکومت دیکتاتوری که زبان مردم مسلمونه معترضشو از حلقوم در می آره! و یه حکومت ارتشیه!
آذربایجان شمالی پارسال از بزرگترین رشد اقتصادی در جهان برخوردار بود ( اگر باور ندارید به سایت سازمان بانک جهانی رجوع کنید و اگر پیدا نکردید بگویید تا من خدمتتان ارسال نمایم .منظورم این است که این آمارها معتبر و موثق می باشند و آمارهای احمدی نژادی نیست که بقال سر کوچه اش گوجه فرنگی را ارزان می فروشد و مردم ایران باید بروند از آنجا خرید نمایند!!) آذربایجان شمالی به تعبیر یکی از روزنامه های پارس زبان کویت دوم منطقه است منتها کویتی که دارای باغهای انبوه میوه ، تاکستانهای پهناور و جنگلهای پرپشت است. ( نه مثل جنگلهای ایران که بنیادهای مختلف هر کدام اره ای به دست گرفته و به جان آنها افتاده اند و شما خود نیز اگر گذارتان به شهر آستارای آذربایجان جنوبی بیفتد - که آن را ناجوانمردانه برای استفاده حق گمرک به گیلانیها اهدا نموده اند تو گویی ارث و میراث پدرشان است - مشاهده خواهید کرد که بین جنگلهای آذربایجان جنوبی و شمالی تفاوت از زمین تا آسمان است و در خیلی جاها در سمت جنوب اصلاَ درختی نمانده که به آن نام جنگل بنهیم !!! ) آیا می دانید که مقدار نفت آذربایجان شمالی از کویت کمتر نیست؟ بگذریم از اینکه اصولا نفت به تنهایی موجب پیشرفت نمی شود و باید سیاستمدارانی آگاه و اندیشه ورز و تحصیل کرده بر سرکار باشند.و البته درست که امثال الهام علیف قابل مقایسه با حکومت دیکتاتوری ایران نیست اما این دلیل نمی شود که حکومت وی را نیز دموکراتیک بنامیم و چشم بر زورگویی های آن حکومت ببندیم .

به موارد بالا معدنهای بزرگ آذربایجان را هم بیفزایید.
و اما در مورد حکومت دیکتاتوری باید حق را به شما بدهم چون اگر حکومت احمدی نژاد حکومتی دمکراتیک باشد الحق والانصاف باید به حکومت جمهوری تورکیه دیکتاتوری گفت!!! و دلیل این مدعا نیز پیروزی اسلامگراها در انتخابات همین چند روز پیش تورکیه است !!! منتها ارتش تورکیه فعلاَ تاریخ دقیق مراسم از حلقوم درآوردن زبان نمایندگان اسلامگرا را اعلام نکرده و به محض اطلاع من به عرضتان خواهم رساند!

زبانشون رو عوض کردن هم از اون حرفهاست!!! ما در دنیا یک زبان واحد بنام زبان تورکی داریم که به علت گسترده و پهناور بودن سرزمین تورکها که از غرب چین ( که تورکهای مسلمان سین کیانگ در آنجا ساکن هستند و رژیم کمونیستی چین بلایی مثل حکومت پارس بر سر آنها می اورد )تا شرق اروپا را شامل می شود کشورها و لهجه های مختلفی به این زبان موجودند ولی در کل جزوی از یک کل یعنی زبان تورکی و کشور کبیر تورکستان و توران می باشند. به هر حال به قول شما نباید زبانشان را از تورکی آذربایجانی به زبان تورکی استانبولی تغییر دهند بلکه باید به کل زبان و فرهنگ تاریخی خود را انکار کرده و به آغوش پارس ها بیفتند!!! ( تازه این آذربایجان چطور زبانش را تغییر داده ما بی اطلاعیم و معلوم است باید شما - که استاد زبان های مختلف تورکی در جهان می باشید !! - اظهار نظر فرمایید! )


با سلام

بعضی مسائل هست که لازم نمی بینم جوابی به آنها بدهم مثلاْ نوشته اید : "هرزه می بافی رفیق"

و این نظر شخصی شماست و یا نوشته اید :  "ما اگر داریم زبان آذری با افتخار از خلق ایرانی سخن خواهیم راند" و طبیعی است که نظر من کاملاْ برعکس است و باز در این گونه موارد لزومی به تذکر این موارد نیست و قضاوت بر عهده خوانندگان محترم می باشد.در مورد زبان آذری هم صحبت خواهیم نمود. (اما اگر شما فکر می کنید  مطلبی را بدون جواب گذاشته ام لطفاْ یادآوری کنید )

در مورد استاد شهریار عرض کنم که اگر بیوگرافی استاد را مطالعه کنید متوجه می شوید که شاعران پارس نژادپرست زیادی از او به شدت انتقاد می کردند که چرا به زبان مغولی و زبان مهاجمان مغول !!! شعر می گویی و استاد هم وقعی به حرفهایشان ننهاد . در ضمن استاد در آنزمان با شعر" الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من " بزرگترین هشدارش را به نژادپرستان پارس داد تا بلکه به خود آیند و اینگونه ایران را تنها بنام ملت پارس مصادره ننمایند اما تاریخ نشان داد که پارس هرگز به خود نیامد هیچ بلکه به گمان خود خواست با تشدید رفتارهای نژادپرستانه و ادامه سیاست تحمیل فرهنگ پارس و نیز رونق دادن به مناطق کویرنشین پارس و بیچاره نمودن کشاورز آذربایجانی ( که منجر به ویرانی روستاها و تخلیه دسته جمعی دهات شده و می شود )  آذربایجانی را از آذربایجانی بودنش شرمنده نماید و مثل خیلی ها که در تهران تورک بودن خود را انکار می کنند به انکار هویت و شرف خود برخیزد اما اینبار دیگر تیرش به سنگ خورده است و ملت کبیر آذربایجان با قیام خرداد ۱۳۸۵ ثابت کرد که دیگر نوکر پارس بودن را نمی خواهد و خوب یا بد می خواهد مقدرات سرزمین خویش را خود بر عهده گیرد.

در اینجا بد نیست خاطره ای را تعریف نمایم .در دامغان پیرمردی که صاحب غذاخوری بزرگی بود شروع کرد با ما به تورکی صحبت کردن و توضیح داد که در نوجوانی برای کار به زنجان رفته است ( برای چاه کنی )و از آنجا که در دامغان آرایشگاه نبود !! موهای من بلند بود و صاحب کارم به من گفت که شبیه دخترها شده ای و تا موهای سرت را نزنی من اجازه کار کردن بهت نمی دهم و قیچی آورد و موهای سرم را اصلاح کرد! حال شما وضعیت آنروز آذربایجان را با وضعیت رقت بار کنونی اش مقایسه نمایید.آذربایجان به استانهای مختلف تقسیم گردیده و نام آذربایجان با کمال وقاحت از روی استانهای جدید حذف گردیده است و این سیاست هنوز هم ادامه دارد و زمزمه تبدیل مراغه و خوی و مهاباد به استانهای جدید و البته بدون شک با حذف نام آذربایجان از روی آنها ادامه دارد .( جالب اینجاست که کسی سراغ استانهای بزرگ پارس از قبیل اصفهان ٬ فارس و کرمان می رود  و اگر هم پس از سالیان مدید خراسان تقسیم می شود نام خراسان بر روی آنها باقی می ماند !!! )

تبریزی که - این چهار راه شرق و غرب این مامن عرفا و شعرا ، این میعاد گاه اهل فضل و هنر و این خاستگاه حماسه و قیام -  وقتی سخن از آن  به میان می آمد   قلم و زبان از توصیفش عاجز می ماند.

قبه الاسلام بودنش مایه مباهات و چهارراه شرق و غرب بودنش بیانگر قدر تاریخی و جغرافیایی دیرینه اش بود و بدینسان ربع رشیدیه اش به عنوان بزرگترین دانشگاه زمان خود رشک انگیز می نموده است و مسجد کبودش فیروزه جهان اسلام نام گرفته بود و ارک همیشه استوارش مایه مباهات هر آذربایجانی متعصب به شرف و عزت وطن مادری اش بود 

تبریز روزگاری پایتخت و  سالیانی دراز ولیعهدنشین بوده است . در روزها و شب های تاریخی اش ، به یادماندنی ترین جشن ها و سرورها را شاهد بوده است . گویی هنوز اوزون حسن آن سلطان مقتدر در میدان صاحب الامر سان می بیند و سفرای دربار ونیز را به حضور می پذیرد و جشن و سرور سلطان یعقوب هنوز فرجامی نیافته است و انعکاس پایکوبی آن جشن ها در کوچه پس کوچه های قدیم شهر می پیچد و تبریز محزون ترین لحظه هایش را نیز فراموش نکرده است. چه آنگاه که مقهور طبیعت گشته است و چه آنگاه که در مقابل دشمن سرفرازانه ایستاده است و چه آنگاه که نظاره گربر سردار شدن بزرگانش شده است . تبریز تاریخی سرشار از تلخی ها و شیرینی ها دارد تاریخی سرشار از شوق و حسرت و مملو از مهر و قهر.

تبریز شهر اولین های جهان مدرن  ،اولین مدرسه ،اولین چاپخانه ، اولین تتاتر ، اولین نشریه، اولین بلدیه و اولین ... تبریز شهر حماسه ها و قیام ها و مبارزات آزادیخواهانه در جهت نیل به دموکراسی ست. آغازگر نهضت تنباکو ، آغازگر قیام مشروطیت  - که حتی  قبل از انقلاب اکتبر روسیه به وقوع پیوست - و قیام استقلال طلبانه شیخ محمد خیابانی و سپس مرحوم پیشه وری و آغازگر قیام 29 بهمن سال 56 و پس از آن قیام ضد فاشیستی مرحوم آیت الله شریعتمداری و ... بوده است .میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق از این شهر برخاسته و دیگر مکاتب هنری از مکتب تبریز بهره ها برده اند.میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق از این شهر برخاسته و دیگر مکاتب هنری از مکتب تبریز بهره ها برده اند.میر علی تبریزی واضع خط نستعلیق از این شهر برخاسته و دیگر مکاتب هنری از مکتب تبریز بهره ها برده اند.

و اما اینک این شهر مظلومانه ترین روزهای تاریخی اش را سپری می نماید.تحت اشغال اشغالگران آریایی پرست موج مهاجرت جوانان به مناطق پارس نشین ادامه دارد و مطابق آمارهای خود رژیم جمهوری آریایی٬ استان آذربایجان شرقی مهاجر فرست ترین استان کشور به شهر تهران می باشدو این در حالی است که در تهران شما کمتر یک اصفهانی و یا شیرازی و مشهدی را برای کار در تهران مشاهده می نمایید کار به جایی رسیده است که شما شهری پارس نشین  از سمنان گرفته تا یزد و کرمان و بندرعباس و....پیدا نمی کنید که هزاران  آذربایجانی بیکار -  و در جستجوی لقمه نانی که انگ تبعیض پارسها بر پیشانیشان نقش بسته است - نباشد.


با سلام
دوست عزیز ای کاش به قول شما من جوابهایم را یکجا خدمتتان ارسال می کردم تا اوضاع اینقدر قاراشمیش نمی شد!
به هر حال در مورد نوشته آخرتان مطالبی هست که لازم می بینم قبل از هر بحث دیگری به آنها اشاره نمایم.
1- من در اوایل بحثهایمان و احتمالاَ در اولین مطلبی که به شما ارسال نمودم در رابطه با ارتباطتتان با جمهوری اسلامی ایران کلمه " احتمالاَ " را به کار بردم و بالطبع با توضیحات بعدیتان این شبهه برطرف گردید و ما هم قبول کردیم .وانگهی در جواب آن توپ و تانکهای شما مطالبی که من نوشتم بسیار ملایم تر بود.خودتان توجه کنید:
" پس جواب آنانی که از دامنی پاک به دامنی ناپاک فرامی خوانند " و " خائن به وطن مشخص میشه " و " بگید که پان ترکیسم معتقد به خدا نیست " و ... که بنده هم می توانستم شما را خائن به وطن مادریمان آذربایجان بنامم که از دامن پاک سرزمین مادریمان به دامن ناپاک اشغالگران - پارسی که حتی اجازه تدریس یک ساعت در هفته به زبان مادریمان را نمی دهند - فرو غلطیده اید و اعتقاد به خدا و دین را چماقی کرده اید که بر سر هر منتقدی می کوبید و هر عمل خودتان را الهی و خدایی نامیده ، لاجرم مخالفان خود را نه مخالف خویش بلکه مخالف الله می نامید.
ولی من به جای این مطالب تنها از یک احتمال سخن گفتم که همانطور که گفتم توضیحات شما آن احتمال را هم از بین برد.
2 - نوشته اید: "  من گفته ام اعتقاد پان ترکیسم این است که گرگ زاده اند اتهام این بزند که من گفتم گرگ پرست است و به خدا اعتقاد ندارد؟ " مجدداْ توضیح می دهم که گرگ زاده بودن تورکها ریشه در اساطیر این ملت کهن و دیرپا دارد و بهتر است اسطوره ها را با فکر و اندیشه ای متفاوت نگاه کرده و در رابطه شان قضاوت نماییم.( چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید )

اما اینکه گفته اید گرگ زاده اند و نگفته اید گرگ پرستش می کنند تغییر چندانی در اصل مطلبتان که تاکید کرده اید : " بگید که پان ترکیسم معتقد به خدا نیست " ایجاد نمی کند و خوب است که هنوز هم آن را از وبلاگتان حذف نکرده اید اما نمی دانم چرا آن گفته تان را انکار می کنید!! و هدف اصلی من هم نقد این جمله تان بود که اصرار کرده بودید من بگویم پان تورکیسم معتقد به خدا نیست و بهتر است این را هم اضافه کنم که پان تورکیسم مکتبی دینی نیست که درصدد اثبات یا انکار خدا برآید و اینگونه اعتقادات بستگی به  استنباط خود شخص دارد و با اینکه اکثریت دنیای بزرگ توران یا تورکستان کبیر مسلمان هستند - و حتی تورکان به سیف الاسلام مشهور می باشند - با اینحال پان تورکیسم شامل تمام تورکان دنیا با هر عقیده و مرامی می باشد و حتی غیر تورکهای ساکن در تورکستان کبیر نیز تحت حمایت  این سیستم قرار دارند و تفاوتی با تورک و غیر تورک در این وطن پهناور وجود ندارد.

۳ - در مورد تهران هم باید عرض کنم حتماْ لازم نیست که مثل حضرتعالی ساکن این شهر بود و فهمید که در تهران تورک هم هست!!! هر کس در ایران میداند اگر در کل ایران بیش از ۳۵ درصد تورک وجود دارد در تهران این درصد به بیش از شصت می رسد. اما تصدیق فرمایید که منظور استاد شهریار در آن بسیار مناسب شان حال مجلس  شعر الا تهرانیان انصاف می کن خر تویی یا من

بگید که پان ترکیس من گفته ام اعتقاد پان ترکیسم این است که گرگ زاده اند اتهام این بزند که من گفتم گرگ پرست است و به خدا اعتقاد ندارد؟م معتقد به خدا نیست معتقده که گرگ خاکستری زاده است تا مردم با آشنایی بیشتری با شما روبرو بشن


+ سئچیلمیش: 86/05/11ساعات 10     | 

 

ARMENIA DEEPENS ECONOMIC

 

TIES WITH IRAN

 

By Emil Danielyan

Wednesday, July 25, 2007

Armenia and Iran have agreed to give new impetus to their bilateral relations and press ahead with the implementation of more multimillion-dollar energy projects. The agreements were announced in Yerevan after the July 20 meeting of their intergovernmental commission on economic cooperation, co-chaired by Iranian Foreign Minister Manuchehr Motaki and Armenian Energy Minister Armen Movsisian.

Motaki also held separate talks with President Robert Kocharian and other Armenian officials. Official press releases cited them as praising the Armenian-Iranian relationship and stressing the need to utilize its untapped commercial potential. Motaki was reported to be satisfied with “thorough discussions” held during the commission meeting. He and Movsisian divulged key details of those discussion at a joint news conference.

Movsisian revealed that in “one or two months” the two sides would start work on a third high-voltage transmission line linking the power grids of Armenia and Iran. The facility will enable a substantial increase in exports of Armenian electricity to the Islamic Republic, which is expected after the completion of a pipeline that will pump Iranian natural gas to Armenia. The pipeline’s first Armenian section was inaugurated last March in the presence of Kocharian and Iranian President Mahmoud Ahmadinejad.

Construction of its second, much longer stretch is due to be completed by the end of next year. That will allow Armenia to annually import up to 2.3 billion cubic meters of Iranian gas, or approximately twice the level of its current gas imports from Russia. It is expected that much of Iranian gas will be converted into the electricity that will be supplied to Iran.

Another Armenian-Iranian energy project involves the construction of two big hydroelectric plants on either side of the Arax River, marking the border between the two countries. Movsisian announced that its construction would likely start early next year. It is still not clear, however, how the Armenian side will finance its share of the project, estimated at $200 million. Some analysts believe that it will borrow the required sum from the Iranian government. Tehran already lent Yerevan $34 million to construct the first pipeline section.

Also on the agenda of the commission meeting was the Russian-backed ambitious idea of building a big oil refinery near Meghri, a small Armenian town close to the Iranian border. Kocharian reportedly discussed it with Russian President Vladimir Putin last January. Around that time an oil subsidiary of Russia’s Gazprom monopoly confirmed reports that it is interested in the project and ready, in principle, to provide most of the hundreds of millions of dollars needed for its implementation. The project envisages that Iranian crude will be delivered to Meghri through a 200-kilometer pipeline before being turned into gasoline and other oil products that will be shipped to Iran by rail. Despite its vast oil reserves, the Islamic Republic lacks refining facilities and has to import gasoline to meet domestic demand. Officials have said the refinery would have the capacity to process about 3 million tons of oil each year.

The governments of Armenia , Iran, and Russia recently formed an ad hoc working group tasked with looking into the matter. It is scheduled to hold its first meeting before the end of this month. According to Movsisian, high-level government officials from the three countries plan to meet in September to discuss the group’s recommendations.

It also emerged that Yerevan and Tehran plan to sign a free trade agreement soon in order to boost the volume of their commercial exchange, which remains quite modest in both absolute and relative terms. One of the apparent reasons for that is Iran’s huge import tariffs that effectively keep the Iranian market off limits to Armenian manufacturers. A statement by the Armenian government quoted Motaki as telling Prime Minister Serge Sarkisian that facilitating imports from Armenia is now a “priority” for Tehran. Motaki sounded optimistic about broader Armenian-Iranian trade, telling journalists that its volume could more than double to $500 million this year.

These developments come just over a month after the United States publicly expressed concern at Armenia’s growing relations with Iran through its then charge d’affaires in Yerevan, Anthony Godfrey. Speaking at a June 15 news conference, Godfrey warned that those ties could run counter to U.S. sanctions imposed on Tehran over its controversial nuclear program. He said that although Washington appreciates the “transparent way in which the government of Armenia conducts its energy relations with Iran,” it expects Yerevan to be a “more active partner” in US-led international efforts to prevent Iran from developing nuclear weapons.

Armenia has until now managed to maintain close political and economic ties with Iran, while being one of the world’s leading per-capita recipients of U.S. economic aid. The U.S. warning could make it more difficult for Yerevan to continue to pursue what it calls a “complementary” foreign policy. Still, Armenian Foreign Minister Vartan Oskanian insisted on June 19 that his country’s growing cooperation with its large Muslim neighbor does not breach the U.S. and international sanctions and will not damage U.S.-Armenian relations.

A warm rapport with Iran is a key element of Armenia’s national security doctrine and a rare point of consensus among its main political parties. They believe that the landlocked South Caucasus state, blockaded by neighboring Azerbaijan and Turkey, has no choice but to be a close partner of what is one of its few conduits to the outside world.

(Azg, 21 July; Regnum, July 20; Statements by the press services of Armenia’s president and government, July 20; Arminfo, June 19)


http://www.jamestown.org/edm/article.php?article_id=2372318

+ سئچیلمیش: 86/04/30ساعات 7     | 

آسیمیلاسیون

با اسکان سیستانی های حاشیه نشین تهران در استان گلستان و شهرک سازی یکبار دیگر مسئله آسیمیلاسیون مطرح میگردد. ریشه آسیمیلاسیون به زمان سلطنت پهلوی برمیگردد.  که به بهانه بسته شدن سد بر روی رود هیرمند توسط دولت افغانستان وخشکسالی زابلی ها را به منطقه گرگان و گنبد(گلستان) فعلی کوچ داد. در آن زمان سلطنت پهلوی چندین هدف را تعقیب میکرد. 1- سد سازی متواتر در مقابل ترکمن 2- آسیمیلاسیون 3- استفاده از این نیروی انسانی ارزان در امور کشاورزی زمین های غصبی از ترکمن ها و .......که البته این سیاست برای دراز مدت تنظیم شده بود. ما با نگرش دقیق به گوشه شرقی ترکمنصحرا یعنی استان خراسان شمالی فعلی میبینیم که عشایر کرمانج نیز دقیقآ برای یک چنین هدفی کوچانده شده بودند. با وقوع انقلاب شیعی که منجر به تولد یک جمهوری شیعه شد. این مهاجران به دلیل مزیت مذهبی شیعه از حمایت مستقیم و آشکار دولت مرکزی قرار     گرفتند.به طوری که زمینهائی که در زمان سلطنت پهلوی توسط خاندان و عمال سلطنتی غصب شده بودند . به جای آنکه به صاحبان اصلی آن واگذار گردد به این مهمانهای ناخوانده سپرده شد. امور اداری منطقه نیز به اینها واگذار گردید. وامهای سنگین با مبالغ کلان و طرح های صنعتی- وامهای خرد و کلان برای ازدواج و وامهای با بهره نا چیز در حد رایگان برای شهرک سازی و ساخت مسکن برای این مهمانهای نیازمند دیروز و آزمند امروز ادامه سیاست شوونیستی آسیمیلاسیون حکومت سلطنتی پهلوی بود که به وسیله جمهوری شیعه اجرا میشد. ایجاد واحدهای مسکونی که مثل قارچ رشد میکردند و به سرعت از ده به بخش و از بخش به شهرستان تبدیل میشدند. تا از مزایا و فرهنگ شهری برخوردار باشند. در شرایطی که کمش دپه و ماراوادپه با آن قدمت تاریخی و عمق محرومیت هنوز هم بخش میباشند. قارقی و امچلی و خوجه نپس با آن وسعت و جمعیت و تاریخ کهن برای ابتدائی ترین تسهیلات شهری عاجزانه استدعا میکنند و در خراسان شمالی امند و باغلق کماکان روستا میباشند

جمهوری شیعه علاوه بر پیروی از تمامی سیاست های شوونیستی سلطنت پهلوی تبلیغ و ترویج مذهب شیعه را هم اضافه کرده تا بدین شکل در درون ترکمن ها نفوذ کند. البته آمار نشان میدهد که شیعه در درون خود شیعه ها نیز رو به افول رفته...

برای ما هیچ جای شک و تردید نمانده که این سیاست ریشه کهن و سازمان یافته دارد. حال برای ما چه راهی باقی مانده ؟ به قول استاد علامه اقبال لاهوری : قوت هر ملت از جمعیت است و برای ما تنها راه جمعیت است جمعیت

آلپ آرسلان

http://turkmenilim.org/1385/shahrivar/71.shtml

+ سئچیلمیش: 86/04/26ساعات 9     | 

 

پرچم جمهوری آذربایجان و آذربایجانیهای ساکن

در کشورهای دیگر

- ۲۳ مه ۲۰۰۶ (۲ خرداد ۱۳۸۵) زمانی که در بین دهها هزار ترک اورمیه ای شعارهایی مثل "تورک دیلی رسمی اولسون" و "هارای هارای من تورکم" را سر داده بودیم٬ بعد از عبور از ایالت و پیچیدن به خیابان کاشانی چند عدد پرچم جمهوری آذربایجان را در دستان معترضین اورمیه ای دیدم.

- چند وقت پیش به مناسبت هشتاد و نهمین سالگرد جمهوری آذربایجان پرچم جمهوری آذربایجان را به همراه عکسی از محمد امین رسولزاده در قسمت تصویر یاهو مسنجر قرار داده بودم. یکی از دوستان فعال حقوق بشر که فارس زبان هستند٬ با دیدن این تصویر به شدت اعتراض کرده و پیام "مگه شما ایرونی نیستی؟" را به من فرستادند.

- مدتی قبل مقاله ای از گونتای جوانشیر نویسنده آذربایجانی با عنوان "آیا بر افراشتن پرچم شمال (آذربایجان شمالی) در جنوب (آذربایجان جنوبی) درست است؟"(گونئيده قوزئيين بايراغيني قالديرماق دوغرودور مو؟) خواندم. نوشته آقای جوانشیر می گوید٬ برافراشتن پرچم جمهوری آذربایجان در شهرهایی مثل تبریز و اورمیه صحیح نیست٬ چون ممکن است به مفهوم طرفداری از ایده آذربایجان واحد باشد.

به گمان من در اینجا به چند مسئله توجه نشده است:

- تاسیس جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۱۸ و بر افراشته شدن پرچم سه رنگ آن اتفاقی خوش در شرق و جهان اسلام است و طبیعی است که بسیاری از آذربایجانیهای جهان به آن فخر کنند. محمد امین رسولزاده بانی این جمهوری در مبارزه های ضد استبدادی ایران هم حضور فعال داشته است. تاسیس یک حکومت جمهوری در سال ۱۹۱۸ آنهم توسط یک نویسنده و روزنامه نگار مترقی و آزادیخواه آذربایجانی البته که موجب غرور و افتخار یک ترک آذربایجانی است.

- اعتراضات ملی در آذربایجان که در ماه مه ۲۰۰۶ به اوج خود رسید٬ مبارزه ای است با هدف احقاق حقوق شهروندی آذربایجانیهای ایران. یکی از همین حقوق شهروندی ـ که اغلب مواقع حتی خودمان نیز آن را سانسور کرده ایم ـ حق ارتباط با همزبانهایمان در آنسوی مرزهاست. ترکهای آذربایجان حق دارند با کشورهای ترک زبان مراودتهای فرهنگی و حتی سیاسی داشته باشند. آنها حق دارند به میرزا علی اکبر صابر٬ جلیل محمد قلی زاده و مکتب مترقی ملا نصرالدین و همچنین به محمد امین رسولزاده و پرچم سه رنگ آذربایجان که سمبلی از یک دموکراسی پیشرفته در حدود یک قرن پیش است٬ افتخار کنند.

به گمان من هر آذربایجانی بدون توجه به کشوری که تابعیت آن را دارد و حتی بدون توجه به فکر و عقیده سیاسی اش می تواند با دیدن این پرچم و دانستن تاریخ آن احساس غرور کند. به عنوان یک فعال حقوق بشر وطیفه داریم از کسانی که از این حق محروم هستند٬ دفاع کنیم. از فعالان سیاسی و مدافعین حقوق بشر انتظار می رود چنین مسئله ای را با مسائلی همچون آذربایجان واحد ارتباط ندهند.

+ سئچیلمیش: 86/04/25ساعات 6     | 

دير و زود داشت، ولي سوخت و سوز نداشت!
بالاخره متن نامه ترك ستيزانه ورجاوند كه به صورت محرمانه به خاتمي نوشته شده بود، ولي خوشبختانه در نشريات دانشجويي آذربايجاني افشا گرديد، در اينترنت هم منتشر شد.
چند هفته قبل كه به مناسبت مرگ ورجاوند، نامه مذكور دوباره مطرح شده و بر سر زبانها افتاد، بعضي ها مي گفتند، اين همه پشت سر يك مرده هياهو راه انداخته ايد، پس كو متن نامه؟! براي ما هم اصل ، محكوم كردن يك عمل باطل بود وگرنه كارهاي بسيار-بسيار مهمتري از حرف زدن پشت سر كسي مثل ورجاوند وجود دارد، يعني اينكه، اصل قضيه، همان نامه و محتويات خطرناك و شيطاني همان نامه بود كه موجب تازه شدن ناراحتي هاي گذشته شده بود و اينكه بعضي از مغرضان و يا ناآگاهان اصلاح طلب و غير اصلاح طلب هم مي خواستند از نگارنده آن نامه فاشيستي يك قهرمان ايران پرست ضدتجزيه طلب دربياورند و نتيجه اينكه همه از همديگر سراغ آن مكتوب را مي گرفتند.
من هم در همين مورد، دو مطلب يكي به تركي (اؤزوندن اؤنجه، دوشونجه سي اولموشدو) و يكي هم به فارسي (آقاي زيدآبادي! سوء تفاهم يا سوء فهم؟) نوشته بودم و نبود متن آن نامه فاشيستي خلائي را بوجود آورده بود.

با خواندن اين مطلب، به جز تركهاي ايران، ديگر اقوام و ملل ايراني هم به سادگي مي توانند مسببين و مروجين اعمال و افكار نژادپرستانه و شوونيستي را در ايران، بشناسند:
+ سئچیلمیش: 86/04/17ساعات 15     | 

+ سئچیلمیش: 86/04/14ساعات 11     | 

عقبگرد به سنگر ملي، مشترك و سراسري!

مئهران باهاري


با توده اي شدن مطالبات ملي در ميان ملت ترك در ايران، گسترش و تعميق پايگاه مردمي و روشنفكري آن و توجه و حمايت روز افزون افكار عمومي جهاني و نهادهاي بين المللي از اين مطالبات مدني و دمكراتيك، در جبهه مقابل نيز شاهد جنب و جوشي، اما متاسفانه تماما منفي و نااميد كننده هستيم. از جمله اينكه اخيرا بازتوليد و تبليغ ادعاي ارتجاعي و مغلطه كهنه "ملي، مشترك و سراسري بودن زبان فارسي در ايران" از طرف ماشين تبليغاتي دولت جمهوري اسلامي، نخبگان فرهنگي و سياسي قوم فارس و همچنين جريانات و تشكيلات فارسي موسوم به سراسري تشديد شده است. تاسف آورتر آنكه اين ادعاهاي قطعا بي پايه و به شدت تحريك آميز هنوز در ميان بعضي از روشنفكران و فعالين تورك و آزربايجاني وابسته به جريانات ملي گراي فارس مانند جمهوريخواهان و يا شماري از فعالين آزربايجاني نسل پيشين محافظه كار خريدار دارد. اين روشنفكران و فعالين تورك و آزربايجاني با كوته نگري شگفت انگيزي منافع زبان تركي، بهروزي ملت ترك و مصالح آزربايجان را در آن مي بينند كه "به همراه تدريس زبان مادري اقوام، زبان فارسی بعنوان زبان ملي، مشترک و سراسری ایران بکار گرفته شود"، نگرشي سراسر اهانت آميز كه از هر جنبه در ضديت آشكار با منافع زبان تركي، بهروزي ملت ترك و مصالح آزربايجان است.

sozumuz.blogspot.com

+ سئچیلمیش: 86/04/10ساعات 9     | 

تورک جمهوریت لر بیرلیگی ؛ توران امپراطورلوگو


مطلبین آردین بوردا اوخویون
+ سئچیلمیش: 86/04/08ساعات 11     | 

با چه مجوزی  به فرزندان آذربایجان به دلیل گوش کردن موزیک در تبریزشلیک شده است؟!

ايلنا.وزير كشور، در هفته جاري به منظور پاسخ به سوال نماينده تبريز در خصوص اقدامات ناقض قانون برخي از ماموران انتظامي و اعمال نفوذ برخي از مقامات استانداري آذربايجان شرقي در منحرف كردن پرونده‌‏اي جزايي به كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مي‌‏آيد...


مطلبین آردین بوردا اوخویون
+ سئچیلمیش: 86/04/04ساعات 13     | 

salam
:bir dana soal
bu na dildir ke siz danishirsiz
boo bizim dilimiz daiir
bizim dilimiz hamande ki anamiz biza orgadib
gulagula
عیسی بی

Selamlar
sayin dildashim men istemirem ittiham vuram , ama  bu soru iki cüre adamlar sorusharlar ya gherezli ve satqın ve ya bilmeyen.ve men ona gore cenabizin sorghusuna yanıt yazıram ki sizi
با سلام و احترام
اصلاً بهتر است به زبان فارسی بنویسم چون از نوشتۀ تان معلوم است که شما هم مثل من و چند ده میلیون آذربایجانی مظلوم در زبان مادریتان بی سواد یا کم سوادید و احتمال دارد حرفهای مرا بد متوجه بشوید .
همزبان عزیزم اگر قرار باشد که همه چیز را پیش مادرمان یاد بگیریم که دیگر  لازم نبود به مدرسه برویم؟!!! شما فکر می کنی مدرسه ها برای چه ساخته شده اند؟ دوست عزیزم که ترکی را با رسم الخط لاتین نادرست می نویسی من هم از شما سوال دارم.به نظر شما در زبان شما که از مادرتان یاد گرفته اید کلمۀ سادۀ  "همزبان" چیست؟عزیزم بیایید سفسطه نکنیم.من جواب شما را به این دلیل می نویسم که احتمال زیاد می دهم که شما نیز قربانی شوونیسم و نژادپرستی پارسها شده اید وگرنه من را با کسانی که خودشان را به اشغالگران پارس فروخته اند؛کاری نیست.شما اشاره کرده اید زبان من همان زبانی است که مادرم به من یاد داده است.احسنت!
اما  آیا این زبان مادریتان یک صدم آن ارزش و اهمیت زبان شیرین و مدرن پارسها را ندارد؟ اگربه نظر شما ندارد ؛بیایید آن را شجاعانه اعلام نمایید بلکه ما را هم با دلایلتان قانع کردید ولی اگر دارد پس چرا سالانه چند صد میلیون دلار فقط صرف گسترش زبان پارسی در میان غیر پارسی زبانان جهان می شود و صدها هزار کتاب رایگان پارسی در افغانستان و تاجیکستان توزیع می شود و المپیاد زبان پارسی در روسیه برگزار می شود و دانشجوی اروپایی و کانادایی بورس زبان پارسی می گیرند و دستگاه عریض و طویل فرهنگستان ده ها نفر استاد دانشگاه و دکتر و پروفسور مسلط به چندین زبان  را با حقوق های کلان استخدام می نماید تا بلکه کلمات رایانه و یارانه و دورنگار و چرخبال و بالگرد و... را اختراع کنند و بسیار بسیار موارد دیگر که اظهر من الشمس است  ولی در سرزمین مادری حضرتعالی که احتمالاً کمی هم به آن احساس تعلق خاطر داشته باشی؛ دیگر خیلی از بچه ها نمی دانند که تورکی خرگوش و لاک پشت چیست چرا که آنها هم ازمادرانشان اینچنین یاد گرفته اند. خیلی دور نیست که آنها هم چند سال دیگر به امثال ما ایراد خواهند گرفت که دوشان و توسباغا دیگر چیست؟ به زبان مادریمان حرف بزن که ما هم بفهمیم!!!
واقعیت این است که علیرغم سرکوب شدید زبان تورکی هم در آذربایجان جنوبی و هم در آذربایجان شمالی توسط کمونسیت های روس خوشبختانه این زبان پویایی و دینامیک بودن خود را علی الخصوص در ترکیه از دست نداده است و در هزارۀ سوم؛این زبان میرود که جایگاه خود را به عنوان زبانی مدرن و علمی تثبیت نماید.و اگر کسانی در زبان مادریشان بی سوادند ایراد را در خودشان ودر اشغالگران پارس  ببینند نه در زبان مادریشان
آینه چون نقش تو بنمود راست       خودشکن؛ آیینه شکستن خطاست.
با تشکر از توجهتان
اوختای بابایی عجب شیر
+ سئچیلمیش: 86/04/01ساعات 11     | 

 

'ادامه قاچاق زنان ایرانی به کشورهای همسایه برای فحشا'

 

وزارت امور خارجه آمریکا در گزارش سالانه خود در زمینه قاچاق انسان نام هفت کشور را به فهرست سیاه کشورهای متهم به اهمال در برابر سوء استفاده از کودکان، زنان و کارگران اضافه کرده و بار دیگر به قاچاق زنان از ایران به کشورهای همسایه اشاره کرده است.

نام بعضی از متحدان نزدیک آمریکا در خاورمیانه مانند بحرین، عربستان سعودی، کویت، عمان و قطر در بین از این هفت کشور به چشم می خورد.

در این حال، بر اساس گزارش سال 2007 وزارت خارجه آمریکا، وضع کشورهایی مانند ایران، سودان، سوریه، ازبکستان، ونزوئلا و کوبا هم که از سال های گذشته در این فهرست قرار دارند، تغییر نداشته است.

بر اساس این گزارش 236 صفحه ای، کشورهای فهرست شده فاقد قوانین کارآمد برای مقابله با قاچاق انسان، برخورد با قاچاقچیان زنان و کودکان و مقابله با سوء استفاده از کارگران خارجی هستند.

گزارش سالانه مبارزه با قاچاق وزارت خارجه آمریکا به سفارش کنگره این کشور تهیه می شود و کنگره می تواند با استناد به آن مانع از ارسال کمک های مالی و نظامی آمریکا به این کشورها شود.

گزارش امسال وزارت خارجه آمریکا از ایران به طور مشخص به عنوان مبدا، مقصد و محل ترانزیت قاچاق زنان و کودکان نام برده شده است.

بر این اساس، زنان و دختران ایرانی به پاکستان، ترکیه، قطر، کویت، امارات متحده عربی، فرانسه، آلمان و بریتانیا برای بهره برداری جنسی قاچاق می شوند.

وزارت خارجه آمریکا همچنین دولت ایران را متهم کرده که حداقل استانداردهای جهانی را برای مقابله با تجارت زنان و کودکان اعمال نمی کند و در بسیاری از موارد به جای حمایت از قربانیان سوء استفاده های جنسی، آنها را به جرم اعمال غیرمشروع مجازات و حتی اعدام می کند.

+ سئچیلمیش: 86/03/23ساعات 13     | 

۰پاسخ وزیر کشور به اعلمی درباره حوادث تبریز:

اعلام رسمی جنگ بین دولت و ملت آذربایجان: وزیر کشور: مطمئنا در دعوا حلوا پخش نمی‌کنند

۰گرفتاری به خاطر اسم تورکی مغازه

۰شيرين عبادي تورکزاد٫ ناراحت از مرگ شخصي که آرزو داشت يک تورک هم به دنيا نيامده بود (عکس)


مطلبین آردین بوردا اوخویون
+ سئچیلمیش: 86/03/23ساعات 10     | 

+ سئچیلمیش: 86/03/23ساعات 9     | 

تعداد بازداشت شدگان اعتراضات اول خرداد در تبریز بسیار بیشتر از آمار ارائه شده است

اورمونیوز(۲۰ خرداد ۱۳۸۶): تعداد بازداشت شدگان اعتراضات اول خرداد در تبریز بسیار بیشتر از آمار ارائه شده است. گزارشهای موثق دریافتی از تبریز حاکی از حضور صدها تن از معترضین روز اول خرداد تبریز در بازداشتهای مختلف این شهر می باشد. چند تن از سربازان وظیفه که در بازداشتگاههای نیروی انتظامی تبریز خدمت می کنند، تعداد بازداشت شدگان فرستاده شده به این بازداشتگاهها در روز اول خرداد را حدود ۸۰۰ نفر ذکر کرده اند.

همچنین به گزارش خبرنگار اورمونیوز از تبریز غفور حبیب پور دانشجوی حقوق که در تاریخ ۲۹ اردیبهشت حین پخش اعلامیه فراخوانهای سالگرد قیام خرداد مردم تبریز به همراه دوستش ... روشن نژاد دستگیر شده بود، پس از نزدیک به ۲۰ روز بازداشت، با قرار وثیقه آزاد شده است. خانواده حبیب پور به دلیل تهدیدات اداره اطلاعات تبریز از اعلام خبر دستگیری غفور در مدت بازداشت خودداری کرده اند.

+ سئچیلمیش: 86/03/22ساعات 14     | 

صدور حکم اعدام برای آقای حسین فروهیده وآقای ایرج ناجی

 حسین فروهیده از اهالی خوی به اتهام جاسوسی برای ترکیه به حکم اعدام محکوم شده اما دلیل محکم وقانع کننده برای این ادعا وجود ندارد.او  ۹  ماه تحت شکنجه اطلاعات بوده و پس از شکنجه های فراوان او را مجبور به قبول این اتهام نموده اند.از کاربران گرامی خواهشمند است با شرکت در امضای طومار ذیل گامی در جهت نجات وی از اعدام بردارند.

برای شرکت در امضای طومار اینجا را کلیک کنید

+ سئچیلمیش: 86/03/21ساعات 6     | 

امضای طومار برای در هم شکستن ممنوعیت خبری بخش فارسی صدای آمریکا در قبال آذربایجان

همانطور که میدانیم بخش فارسی صدای آمریکا از آغاز کار با مساله قومیتهای ایران سر ناسازگار دارد .تا جایی که در باره حوادث آذربایجان هم به هیچ وجه خبری منتشر نکرد.سایت gaip.biz بر آن شد تا طوماري را براي اعتراض به اين اعمال فاشيستي كاركنان بخش فارسي VOA ترتیب داده واز مسئولین اصلی آن درخواست پایان دادن به این اعمال فاشیستی را خواستار شوند

  برای امضای این طومار اینجا را کلیک کنید

+ سئچیلمیش: 86/03/21ساعات 6     | 

+ سئچیلمیش: 86/03/19ساعات 4     | 

آریایی, واژه ای موهوم, نژادی ساختگی,

سیاستی استعماری!!


(واحید قاراباغلی)

vahidqarabagli@gmail.com


مطلبین آردین بوردا اوخویون
+ سئچیلمیش: 86/03/17ساعات 21     | 

واقعیت تاریخی در مورد ارمنیان  چیست ؟ 

"...يادم می آيد که خانه مان توسط مردان کرد و سربازان ترک محاصره شده بود. آنها به خانه های دهکده مان هجوم بردند و هر چه می توانستند با خودشان بردند. بعضی مردم به داخل کليساها فرار کردند ...

اينها روايات یکی از بازماندگان وقايعی است که در سالهای 1915 تا 1917 در شهرها و مناطق ارمنی نشين سرزمينهای شرق ترکيه امروزی رخ داد.

بيست و چهارم آوريل، سالگرد روزی است که ارامنه آنرا آغاز کشتار اين قوم در دوران حکومت عثمانی در جريان جنگ جهانی اول می دانند. کشتاری که پس از گذشت نود سال هنوز در مورد اينکه آيا بايد رسما آنرا قتل عام خواند يا نه اختلاف نظر وجود دارد.

جوامع ارمنی که در سراسر جهان پراکنده اند و لابی های قدرتمندی در کشورهای غربی دارند در طی اين سالها تلاش کرده اند دولتهای متبوع خود را متقاعد کنند که کشتار ارامنه در سال 1915 را رسما قتل عام اعلام کنند، به اين اميد که ترکيه نيز برای پذيرش آن تحت فشار قرار گيرد.

تا کنون حدود پانزده کشور يا پارلمان آنها از جمله روسيه و فرانسه کشتار ارامنه را رسما "قتل عام" اعلام کرده اند.

ارامنه معتقدند که دولت وقت عثمانی با برنامه ريزی قبلی و با هدف پاکسازی کامل يک قوم، ارامنه را از محل سکونت تاريخی شان بيرون رانده و به صحرای سوريه هدايت کرد. به باور آنها در همين روند يک و نيم ميليون ارمنی در بيرحمانه ترين شرايط قتل عام شدند.اما دولت ترکیه با استناد به بعضی از مدارک امکان چنین عملی را رد می کند.

فريدون آتا، استاد تاريخ در دانشگاه سلجوق در شهر قونيه ترکيه و پژوهشگر در زمينه ارامنه می گويد: "ادعايی که اکنون مطرح می شود و از رقمهايی همچون هشتصد هزار، يک ميليون و حتی يک و نيم ميليون به عنوان کشته شدگان ارامنه سخن می رود کاملاً ناممکن است چون اساساً اين ارقام از شمار کل ارامنه ای که آن زمان در خاک عثمانی زندگی می کردند بيشتر است و هم اينکه شمار ارامنه ای که کوچ داده شدند از پانصد هزار نفر فراتر نمی رفته است."

تاکيد بر وقوع "قتل عام"

ارامنه همواره اصرار ورزيده اند که ترکيه بايد رسما به ارتکاب قتل عام اذعان کند.

اما ترکيه ادعا می کند از آنجايی که در آن زمان ارامنه ساکن شرق آناطولی به رهبران ترک پشت کرده و در کنار نيروهای مهاجم روسيه قرار گرفته بودند، قربانی جنگهای داخلی شدند.

ترک قايا آتائو، استاد روابط بين الملل در دانشگاه آنکارا، می گويد ارامنه در دوران امپراطوری عثمانی از آزادی اجتماعی و مذهبی برخوردار بودند اما به تحريک مبلغان آمريکايی و کشورهای غربی نوعی ترک ستيزی در آنها پديدار شد که باعث شد آنها با آغاز جنگ جهانی اول به امپراطوری پشت کرده و در کنار نيروهای روس قرار گيرند.

به گفته ترک قايا آتائو رفته رفته با تحريک روسيه تزاری و ديگر قدرتهای خارجی جنبشهای ملی گرايانه در جامعه عثمانی سر بر آورد. او می گويد: "در اوايل سال 1915 و حتی پيش از آن شورشهايی توسط ارامنه رخ داد و وقايعی که در مورد ارامنه اتفاق می افتاد فورا به رسانه های خارجی گزارش می شد و دولتهای غربی به آن توجه می کردند".

او معتقد است که "وقايع" آوريل 1915 با همين شورشها آغاز شد: "جريان با يک شورش مسلحانه همزمان با افزايش تعداد نفرات ارتش تزاری روسيه در جبهه شرق مخصوصا در شهر وان شروع شد که شرقی ترين نقطه آناطولی بود ؛ آنها به مناطق مسلمان نشين شهر حمله کرده وشروع به کشتار آنها نمودند و آنها که زنده ماندند از آن مناطق عقب نشينی کردند. در واکنش به اين قيام تصميم گرفته شد که جمعيت ارمنی به داخل و اطراف جبهه شرقی (از جمله به ایروان که آنزمان منطقه ای مسلمان نشین و آذری بود )منتقل شوند دو طرف هم تلفات سنگینی دادند اما تلفات ترکها و در کل مسلمانها هيچوقت به درستی در رسانه های غربی گزارش نشده است. به نظر من نوعی تبعيض عليه ما وجود داشت به اين معنی که ترکها نمی توانند قربانی باشند، بلکه در چشم اين افراد [غربی ها] تنها می توانند قربانی کنند."

تعبير قتل عام

ترکيه هرگز بيرون راندن اجباری ارامنه را انکار نکرده اما می گويد آنچه رخ داد قتل عام نبود.

واژه قتل عام در سال 1943 توسط رافايل لمکين، حقوقدان لهستانی ابداع شد که يهودی بود. او که در جريان جنگ جهانی دوم شاهد کشته شدن همه افراد خانواده بجز خود و برادرش بود، تلاش کرد تا قتل عام تحت قوانين بين المللی جنايت به حساب آيد.

تلاشهای او منجر به تصويب کنوانسيون قتل عام توسط سازمان ملل متحد در سال 1948 شد که از سال 1951 به مرحله اجرا رسيد.

بنا به ماده دوم اين کنوانسيون هر کدام از اقدامات زير که با هدف نابودی کامل و يا بخشی از يک گروه قومی، نژادی، ملی و يا مذهبی صورت گيرد، قتل عام تلقی می شود:

- کشتن افراد گروه
- وارد آوردن صدمات شديد جسمی و روحی بر اعضای گروه
- فراهم آوردن شرايطی به عمد و به طور حساب شده که منجر به نابودی همه يا بخشی از اعضای گروه شود
- تحميل شرايطی به منظور جلوگيری از زاد و ولد در گروه
- انتقال کودکان آن گروه به گروهی ديگر

با وجود انتقاداتی که تاکنون از اين کنوانسيون ابراز شده، بسياری معتقدند که طبق آن، حداقل سه قتل عام در تاريخ معاصر صورت گرفته است:

- کشتار ارامنه توسط ترکهای عثمانی بين سالهای 1915 و 1920
- کشتار يهوديان توسط حکومت آلمان نازی در جنگ جهانی دوم
- کشتار در رواندا که تخمين زده می شود در سال 1994 هشتصد هزار توتسی و هوتوی ميانه رو قربانی شدند

با اين حال فريدون آتا معتقد است که وقايع سال 1915 قتل عام نبوده است: " اقدام دولت عثمانی در کوچاندن ارامنه را نمی توان نسل کشی محسوب کرد چون اولاً همه ارامنه کوچانده نشدند و کوچاندن فقط در مورد آن دسته از آنها که مشکل آفرين بودند انجام شد. ثانياً، آنها را به کشور بيگانه نرانده بلکه به بخشی ديگر از سرزمينی رانده که وطن خود ارامنه نيز محسوب می شده است. اين را نمی توان مثلاً با کاری که اسپانياييها با يهوديها کردند مقايسه کرد. دولت عثمانی در آن زمان حتی به ارامنه برای دفاع از خودشان در زمان جنگ سلاح داده بود اما آنها سلاح را برداشته به اردوی روسيه پيوسته بودند."

اما هراند دينک، مدير مسئول آگوس، هفته نامه ترک زبان ارامنه استانبول، که اخيرا در پارلمان ترکيه در مورد مسئله کشتار ارامنه با نمايندگان ترک گفتگو کرده معتقد است که نبايد تنها به معنی حقوقی و لفظی قتل عام توجه کرد.

او بيرون راندن مردم از محل زندگی تاريخی شان را همانا برابر قتل عام می داند: "وقتی مردمی را از ريشه خودشان، از سرزمين آبا و اجداديشان جدا می کنيد، حتی اگر آنها را با هواپيمايی ساخته شده از طلا به جای ديگر ببريد، باز هم آنها را از ريشه شان جدا کرده ايد و اين به نظر من برابر با قتل عام است، چه آنرا قتل عام بخوانيد چه جابجايی.اگر ملتی را از سرمينی که چهار هزار سال در آن زندگی کرده جدا کنيد و ريشه اش را بکنيد يعنی آن ملت را از بين برده ايد."

با تمام این بحث ها ترکيه اخيرا پيشنهاد کرد که آماده است آرشيوهای خود را به روی مطالعه ای بيطرفانه در مورد ادعای "قتل عام" ارامنه باز کند، اما این پيشنهاد از سوی ارمنستان رد شد و مساله بررسی بیطرفانه و علمی موضوع را در هاله ای از ابهام فرو برد.اینک این سوال مطرح است که چگونه می توان بدون دسترسی به منابع و مدارک اظهار نظر کرده و حکم داد؟

+ سئچیلمیش: 86/03/14ساعات 16     |